خرید بک لینک
این داستان پرآبچشم (و شاید بهتر بگویم مضحک) «اپلای» هم برای خودش معضلی شده است. من همواره عاشقانهترین فعالیت زندگیام، تحصیل بوده است. از هیچ کاری بیشتر از درس خواندن لذت واقعی نبردهام و حتی اگر کمی جسورتر بودم، حس حقیقیای که به من از درس خواندن دست میدهد در خلال واژگان بیان میکردم. اما مشکل اینجا است که در راه همین تحصیل، با اینکه کاملا هدف دارم، هیچ نمیدانم سال دیگر در کدام کشور دنیا و در چه مقطعی مشغول به تحصیل خواهم شد. من که انقدر به زندگی کردن با هدف مینازم، اینطوری دیگر چه فرقی با یک فرد بیهدف دارم؟ حسش مانند این است که ندانی عشقت به تو چه جوابی خواهد داد. هرگز از زندگیای که نتوان برایش برنامهریزی بلندمدت کرد خوشم نمیآمده است. حال کها در برنامهریزی برای اهداف میانمدت هم به مشکل جدی برخوردهام. یادم میآید وقتی کنکورم را دادم، سه برگه برداشتم و بالای آنها به ترتیب نوشتم: «اهداف بلندمدت»، «اهداف میانمدت» و «اهداف کوتاهمدت». میتوانم بگویم به اهداف کوتاه و میان مدت -البته با کمی اغماض- رسیدهام. جا دارد اشاره کنم یکی از اهداف میانمدتم، «عاشق نشدن» بوده است. البت

برچسب: نویسنده: ابوالفضل قاسمی تاريخ: دوشنبه 13 دی 1395 ساعت: 20:11

در انتظارم.

در انتظار یک اتفاق تازه. یک روز متفاوت. یک شوق نو.

در انتظار یک امید روشن.

خیره به آسمان؛ به دنبال یک انتظار. یعنی در انتظارu200dِ یک انتظار.

اما راستش چیزی برای انتظار کشیدن ندارم. به نظر میرسد همین است که دارد روحم را آزار میدهد.

خسته شدم از بس دنبال این گشتم که این بخشی از وجودم که خالی است، جای چه چیزی است. نمیدانم حتی این جای خالی، در مغزم است یا در قلبم.

این جای خالی کمی شبیه انتظار است. انتظاری برای انتظار.

برچسب: انتظار,انتظارك صعب كلمات,انتظار شعر, نویسنده: ابوالفضل قاسمی تاريخ: دوشنبه 13 دی 1395 ساعت: 20:11

امروز، دنبال یک بیماری روانی گشتم که مربوط به علاقه به درس باشد. میدانید چرا؟ چون حتی افراد درسخوانی را که دیدهام، چنین علاقهای نسبت به درس خواندن نداشتهاند. شاید این مساله برای هیچکس اهمیتی نداشته باشد؛ اما بگذارید رک بگویم. این موضوع انقدر برای من جدی و پراهمیت است که روی همهی جنبههای زندگیام اثر گذاشته است. طبیعی است که برای روشنتر شدن موضوع باید نمونههای حقیقی بیاورم. مثلا تفریح. هیجانانگیزترین تفریح من در سن ۱۷ سالگی، خواندن درس عربی بود. میدانید بزرگترین هدیهام در روز تولد ۱۷ سالگیام چه بود؟ قطعا نمیتوانید حدس بزنید. این بود که از همهی روزهای قبلتر از آن ساعات بیشتری را به خواندن درس سپری کردم. یکی از لحظات خوشی که میتوانم متصور باشم، این است که من در حال درس خواندن باشم و کسی که به او علاقمند هستم هم در حال درس خواندن باشد. میدانید بهترین تابستان چه هنگام بود؟ تابستانی که سه درس سخت اینترنتی داشتم و دو ماه از تابستان را وقف آنها کردم. عجیب است؛ نه؟ قسمت سختش اینجا است که درس خواندن همهی زندگی نیست. قرار است تا سال n ام زندگی ادامه داشته باشد و پس از آن از شکل

برچسب: بیماری ام اس,بیماری اوتیسم,بیماری لوپوس, نویسنده: ابوالفضل قاسمی تاريخ: دوشنبه 13 دی 1395 ساعت: 20:11

یک روز نشستم و با خودم خوب فکر کردم. به اعتقاداتم. به قیدوبندهایی که از لحاظ اخلاقی و ارزشی برای خودم وضع کردهام و مدتها سختگیرانه بدانها پایبند بودهام. پایبندی به اصول شخصی همواره برای من از ارزش بالایی برخوردار بوده. نه فقط از این نظر که آن ارزشها دقیقا چه هستند؛ بلکه از نظر «پایبندی» به مجموعهای از اعتقادات. عمل کردن در چارچوبی که گفتم، بسیار مهم است. معتقدم اگر یکی را زیرپا بگذاری بقیه را نیز آرام آرام زیر پا خواهی گذاشت و به زودی زمانی میرسد که ارزشی در زندگیات نداری. (همان جملهی معروف «فقط این یک بار...») فکر کردن من هم از آن جهت بود که برخی از قیدوبندهایی که برای خودم ساخته بودم، بی آنکه سودی داشته باشد مرا محدود کرده بود. برای همین مدتی است در رفتارهایم تجدیدنظر کردهام. تقریبا تمام قیدوبندهایی را که برای آنها «ارزش اخلاقی کاذب» متصور بودم به دور افکندهام. اکثر موارد مربوط به «مجموعه اخلاقیات»ی بود که برای رفتارهای اجتماعی خودم و در برقراری ارتباط با دیگران ساخته بودم. البته مواردی مربوط به جزییات دیگر زندگیام همه میانشان به چشم میخورد. نتیجه چنین شده است که ز

برچسب: نویسنده: ابوالفضل قاسمی تاريخ: دوشنبه 13 دی 1395 ساعت: 20:11

میتوان به جرات بگویم که در عرض چند ماه اخیر، به اندازهی ۴ سالی که در دانشگاه سپری کردهام تجربه اندوختهام. برای خیلی چیزها اولین بود و شاید دارم به قولی کمکم عاقل میشوم. همهی این تجربیات به نوعی شیرین بودهاند و احتمال دارد که اکنون در روی خوش زندگی به سر میبرم. جالبترین مورد از این تجربیات، نوشتن اولین مقالهی علمی استاندارد (و به زبان انگلیسی) بود. بیش از هر زمان دیگری آموختم؛ از ریزترین جزییات مربوط به این کار گرفته تا تجربیات درشتدانهای که مربوط به مسائل تئوری است. در مرتبهی بعدی، میتوانم به نوشتن پایاننامهام اشاره کنم. البته اعتراف میکنم که نوشتن پایاننامهام، با اینکه به زبان فارسی است، به مراتب دشوارتر است. هرچند که در طی آن (که البته هنوز هم «در طیاش» محسوب میشوم!) بسیار از زبان فارسی آموختم. این دو مورد در کنار تجربهی پژوهش به من ثابت کرد که به راستی به ادامهی تحصیل در مقطع دکترا علاقمند هستم و تصمیم درستی گرفتهام. تجربهی بعدی، سه مورد مصاحبهی دکترا بود. راستش به جز مصاحبههای مربوط به ورود به راهنمایی پس از آزمون سمپاد و یک مصاحبهی مربوط به کارآموزی، ه

برچسب: نویسنده: ابوالفضل قاسمی تاريخ: دوشنبه 13 دی 1395 ساعت: 20:11

صفحه بندی